ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت شانزده :
روژان پشت پنجرهی اتاق ایستاده بود و از شیشهای که باران شستوشویش میداد به حیاط نگاه میکرد. از لای شیشهی بخارگرفته، پدر و مادر فؤاد را دید؛ زیر چتر با قدمهایی تند و عصبی از میان شرشر باران راهی میشدند. ناگهان نگاهش روی قامت بلند فؤاد لغزید که با گامهای بلند، خودش را به آنها رساند و سعی داشت سد راهشان شود. دلش بیطاقت شد و فریاد زد: فؤاد... فؤاد...
کوکب دست روی دهان دخترک گذ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آناهیل
1وای چه شمریه این خدیو اصلا ایرج میرزا چرا اجازه میده خدیو این قدر قلدر بازی دربیاره چطور این دختر رو می خواد نشون خواستگار باب میلش بده وقتی اینجوری کتکش میزنن😐
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
بقیهاش که زیر مو و لباس پوشیده میشه ، میمونه دوتا سیلی که تا یه هفته دیگه سروش برسه انشالله خوب میشه😅😁😁
۴ هفته پیششادان
1یعنی حاضرم هرپارتی میخونم ۱۰ تا کامنت بذارماا ولی منتظر پارت جدید نمونم
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
من اگه همهی مخاطبام اینجوری بودن و زیاد کامنت میذاشتن، هرروز پارت میذاشتم. حیف که انگار ترجیح میدن در سکوت رمان بخونن 💔دستت طلا بابت کامنتا
۴ هفته پیشمیم
1چقدر گناه دارن این دوتا،با چه آرزوهایی برای عید قرار گذاشته بودن،چی شد،شاهان واقعا خوبه 🥺
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
اگه پای سروش وسط نبود شاید خان اینقدر دور برنمیداشت. خود روژانم گفت اگر نامه رو خونده بودم نمیومدم
۴ هفته پیشمیم
2هر روز داره کارنامه پربار خدیو پربارتر می شه،تو یکی دیگه اون دهن کثیفتو ببند از حیا حرف نزن 😠😠
۴ هفته پیششادان
1واای منم اینقد حرصم میگیره ..کاش بریم خانم محمدی رو راضی کنیم یه بلایی سر این خدیو بیاره مردک مسخره با اون زن حسود پلاستیکیش
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
آره خیلی هفتخطه این خدیو
۴ هفته پیششادان
1من کلا جنبه رمان انلاین خوندن ندارم ..ولی خب چیکار کنم هرچی خوشم میاد همش انلاینه .. 🙈🙈
۴ هفته پیششادان
1واای دلم نمیخواد اخرین پارتی موندع رو بخونم ..واای اگه جای حساس تموم شه چی؟ 😔😔
۴ هفته پیششادان
1یعنی واقعا اگه شاهان سر نرسیده بود دیگه خودم یه فکری برای روژان میکردم.. گناه داره واقعاا
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0رفتم به چت جی پی تی تعریف کردیم کارایی این خدیو میکنه بعد بهش گفتم یه چی بگو بهش بگم دلم خنک شه قورت و سرم ، خدا نیچت خدیو خان.